تبلیغات
همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه )

همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه )

دلتنگ شما خواهم بود :[عمومی , ]

 

 

                           دلتنگ  شما خواهم بود

 

در این لحظه ها که نمی دانم چه خواهد شد دلم سخت در آشوب است تمام جمله هاو واژه ها را به یاری طلبیده ام تا مگر بتوانم با شما دوستان که به بودنتان عادت داشتم تا فرصتی دیگر خداحافظی کنم باور کنید به زبان آوردن این جمله برایم سخت است اما شرایط در حال حاضر برایم بسیار تنگ است مشکلات کاری و معشیتی عرصه را چنان تنگ کرده است که چاره ای جز غیبتی کوتاه یا طولانی ندارم نمی دانم راهی که در پیش گرفته ام تا چه زمان مرا به خود مشغول خواهد ساخت اما می دانم که حداقل تا دو سه ماه از ایجاد پست جدید محروم خواهم بود اما همچنان به وبلاگهای دوستان خواهم آمد و اگر امکاناتی باشد نظری نیز خواهم نوشت و در بخش نظرات همین پست نیز با دوستان کما بیش سخن خواهم گفت اندوهم از این است که دست بازی گر چرخ گردون چه بازی دیگری برایم تدارک دیده است عمری ست که عروسک خیمه شب بازی تقدیر بوده ام و بارها تا آستانه ی حذف از نمایش زندگی به پیش رانده است و این بار مرا به سمتی می کشاند که برایم سخت دوری عزیزانم درد آور است . بریدن از دیار و تن سپردن به امواج خروشان حیات بی آنکه بدانی این کشتی تو را به کجا خواهد کشاند سخت است آنچنان که تاکنون امیدوار روزهای بهتر بوده ام همچنان نیز امیدوارم .  شاید تقدیر من نیز چنین باشد که مجال لختی نفس کشیدن برایم محیا نباشد . یا چه می دانم شاید راهی که در پیش گرفته ام مرا به سرمنزل آسایش رهنمون کند به هر حال امیدوارم که فراغ عزیزانم به طول نکشد و بتوانم در کنار کسانی که دوستشان دارم باشم .  نمی دانم – حتی تصویر درستی از موقعیت فردایم ندارم . من قول می دهم که همیشه به یاد عزیزانم باشم و در هر کجا که هستم به نام ایرانی از جا برخیزم تا مگر دوباره در آغوش وطن گریه های غربتم را سر دهم موفق و پیروز باشید .

                                    دوستار همه ی ایران و ایرانی

                                        بهروز عرب زاده ب وفا

                                                                                                                                                                                                              

 

 

                    داستان 55 کلمه ی 13

 

چرا من ؟

هنوز زود است

شب است مرا وابگذار تا وقتی دیگر

هفتاد ساله ام عمری نکرده ام هنوز بوی جوانی از من دور نشده است

.... اگر دست کسی را نگرفته ام باشد

فرصتش را به من خواهی داد؟

000

0000

همه ی زندگیم برای تو ...

 

_  آسمان رو به روشنائی بود و زن برای بیدارکردن مرد رفته بود

چشم های باز پول های نشمرده را می نگریست .

 

                                               بهروز عرب زاده

                                                   ب وفا

  

 

                            داستان 55 کلمه ی 14 

 

 

مرد جستی کرد آخرین در را زده باشد

جمله ی دیر آمدی بلورهای خیس را  در پیکره ی مرد به رقص نشست

بدنبال کار تمام درها را کوفته بود

پا به خیابان گذاشت

خیل جمعیت که مرگ به آمریکا می گفتند نزدیک می شد

مشت ها را گره کرده بسمت جمعیت حرکت کرد

صدای موتوری که بشدت ترمز می کرد شنیده شد

و مرد حس کرد

                 برای نان شب بچه ها راحت شده است .

 

                                                 بهروز عرب زاده

                                                     ب وفا

 

نوشته شده در پنجشنبه 3 آبان 1386 و 01:10 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



تقدیر و تشکر از دوستانی که در مورد نامه ی یک هنرمند به رئیس جمهور اعلام نظر فرمودند :[عمومی , ]

      سپاس و درود به همه ی دوستانی که اعلام نظر فرمودند

یکماه و چند روز پیش بود که تصمیم به انتشار نامه ی سرگشاده خطاب به رئیس جمهوری احمدی نژاد را گرفتم . بی شک برای نسل من که بهترین ایام نوجوانی و جوانی خود را در بدترین شرایط اجتماعی و اقتصادی ایران گذرانده است دل بستن به پاسخ و عکس العمل مثبت از جانب مسوولین به چنین نوشته هائی جز سنگ انداختن در سیاهی نیست .

ما نسل طوفان زده ای هستیم که از بحران های بسیار تنی رنجور و روانی افسرده

 

 

 

ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور 1386 و 02:09 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



بیانیه ی شماره ی ۱ انجمن دانشجویان آزادی خواه :[عمومی , ]

 

به مناسبت شروع سال تحصیلی بیانیه ی شماره ی یک کمیته ی دفاع از آزادی دانشگاه توسط انجمن دانشجویان آزادی خواه صادر گردید از کلیه ی دوستان درخواست می شود جهت خواندن آن به آدرس های زیر مراجعه نمایند .

http://rangefaryad.blogfa.com      رنگ فریاد

 

http://nashriyefaryad.blogfa.com   نشریه ی فریاد

نوشته شده در سه شنبه 27 شهریور 1386 و 08:09 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



به مناسبت هفته ی دولت نامه ی سرگشاده ی یک هنرمند :[عمومی , ]

 

 

   با درود به بازدید کننده گان محترم و دوستان هنرمند

 

نامه ی سر گشاده ی یک هنرمند به ریاست جمهوری احمدی نژاد

بازتاب تلاش ها و خواست های بسیاری از دوستان و هنرمندان

است . که اشخاص مختلف و از مجراهای متعدد به مسوولین محترم

کشور اعلام شده است . و متاسفانه مورد بی مهری و عدم توجه

قرار گرفته است . لذا از شما هموطنان ارجمند که با درخواست های

آن موافقت می فرمائید خواهشمندم ضمن اعلام حمایت خود  در

قسمت اعلام نظر نسبت به لینک آن و معرفی به سایر دوستان اقدام

نموده و ما را در مسیری که پیش گرفته ایم راهنمائی و حمایت –

فرمائید . بدیهی ست که نظرات و حمایت شما عزیزان در جهت

تاثیر گذاری نامه ی فوق الذکر موءثر خواهد بود .

این نامه در وبلاگ های زیر قابل مشاهده است .

http://behroozarabzadeh.blogfa.com

http://dastan55k.mihanblog.com

http://siasetemen.persianblog.ir

http://bvafa.mihanblog.com

 

      

                             با تقدیم احترام

نوشته شده در شنبه 3 شهریور 1386 و 02:08 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



نامه ی سرگشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهوری احمدی نژاد :[عمومی , ]

 

 

    نامه ی سر گشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهور احمدی نژاد

 

جناب آقای رئیس جمهور – از آن جائی که می دانم درد نامه ی اینجانب بغیر از انتشار سرگشاده ی

آن از طریق اینترنت – از مجراهای دیگر به دستتان نخواهد رسید – لذا بر آن شدم با استناد به

فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر – مطالب خود را بصورت فهرست وار به عرض تان

برسانم – نخست خواهشمندم به متن این خبر که نقل قولی ست از رونامه ی اعتماد ملی پنجشنبه

14 تیر ماه 1386 شماره ی 404 صفحه ی 16 ادب و هنر توجه فرمائید .

خود کشی یک هنرمند به خاطر فقر مالی

اعتماد ملی : محمد رضا قنبری استاد خوشنویسی و از فعالان عرصه ی فرهنگی که چندی پیش به

دلیل فشار شدید مالی اقدام به خودکشی کرده بود – روز گذشته در بیمارستان سجاد تهران در

گذشت . همسر این هنرمند روز گذشته با تائید خبر مرگ همسر خود در مورد وضعیت پیش آمده

به اعتماد ملی گفت : (( متاسفانه همسرم به جهت مشکلاتی که برایش پیش آمده – اقدام به این

کار کرد . او تحت فشار شدید مالی بود و حتی دو ماه آخر عمرش را در پارک می خوابید – با این

حال هیچ مسوول یا نهادی به خواسته های او پاسخ نداد . )) همچنین سهراب هادی از دوستان

زنده یاد قنبری که از نزدیک در جریان وضعیت این هنرمند قرار داشت – گفت : (( من سه ماه

پیش به منزلش رفتم . گویا صاحب کارش فشار می آورد و در فقر مالی شدید به سر می برد .

حتی از طرف فرهنگستان هنر گزارشی تهیه کردم – تا اینکه امروز متوجه مرگ او شدم ))

گاهی برای نوشتن در می مانی که چه بنویسی و از کدامین  سوی به تاریکی این ظلمات هجوم

آوری . از کدامین درد بنویسی و از کدامین روزنه به امیدواری چشم دوزی .

گاهی خبر ها ئی که می شنوی یا چیز هائی که در اطرافت اتفاق می افتد – چنان هولناک و

سنگین است که شانه هایت زیر بار آن تو را تا مدت ها از نوشتن باز می دارد .

و آنگاه که خود را باز می یابی – ننوشتن را خیانتی بزرگ می بینی . گناه آنان که می دانند و

نمی گویند – می توانند و نمی کنند – نابخشودنی ست .  جریان ذهنت که به حرکت می افتد شعر

شاملو را زمزمه می کنی :

(( گر بدین سان زیست باید

پست – من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی

بن بست

گر بدین سان باید زیست پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه –

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک )) احمد شاملو

قلم را بر می داری – شرافت انسانیت به قلم حکم می راند و تو را به نوشتن وا می دارد  و

می نویسی : (( هوا بس ناجوانمردانه سرداست )) اخوان ثالث و ناگاه سردت می شود گوئی

سالهاست که یخ زده ای . چهره ات را در دست های ناتوانت می گیری – و تو را گریه فرا

می گیرد . و بجای همه ی ناامیدان – های های گریه می کنی راستی : (( من از کجا می آیم

من از کجا می آیم ؟ که اینچنین به بوی شب آغشته ام )) فروغ فرخزاد

(( آیا چه اتفاق ؟ / کاخیست بلند که می سوزد ؟

یا خرمنی – که مانده از کینه – در آتش نفاق ؟ )) احمد شاملو

(( وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید )) احمد شاملو

و یادت می افتد که تو ایرانی هستی و بقول اخوان (( نه از رومم نه از زنگم )) پس چگونه

است که ما به مرداب شبیه تر شده ایم تا جاری رود (( چه می تواند باشد مرداب

چه می تواند باشد جز تخم ریزی حشرات فساد )) فروغ فرخزاد

و این روز ها در ناتوانی مرکب این دست های در اندوه مانده – غم نان – اندیشه را باز

می دارد و مرداب جای تخم ریزی حشرات فساد .

ما می شنویم و می بینیم – و چه ناجوانمردانه از کنارشان می گذریم . بی آنکه لختی

بایستیم و اندیشه کنیم .

جناب رئیس جمهور – شما که خود را پرچم دار مظلومین جهان می دانید و با شعار مردم

دوستی و عدالت پروری و بهبود اقتصادی پای در رکاب نهاده اید – چه شده است که

شعار های اولیه ی خود را فراموش کرده اید . امروز که سرمایه ی ملی ما به بالاترین

قیمت طول تاریخ خود به فروش می رسد – اثرات پول نفت بر سفره هایمان کو ؟

چرا اینچنین فقر مالی دامن خانواده ها را آلوده کرده است ؟

تورم لجام گسیخته – فساد مالی – بیکاری – رشوه خواری – فحشا – اعتیاد  - دزدی –

خود فروشی – نیرنگ و رانت خواری و بسیاری از ناهنجاری ها در کشور در حال بیداد

است . شما بعنوان مسوول کشور در این دو سال  کدام گره از مشکلات مردم را گشوده اید

سفر های پر هزینه ی استانی در سراسر کشور و دادن صدها وعده ی نامعلوم چه اثرات

قابل مشاهده ای در بهبود وضعیت استان ها داشته است .

جمع آوری میلیون ها نامه از هموطنان دردمند و محتاج کافی نیست که به عمق فاجعه ی

بحران مالی جامعه پی ببرید ؟آیا دادن چند وام چند صد هزار تومانی برای عده ای مشکل

جا معه را حل خواهد کرد ؟ یا آنکه مشکلات دیگری را بوجود خواهد آورد .

چرا بجای حل مشکلات مادی و روانی جامعه – در حال حذف صورت مسئله هستیم .

ایجاد جو پلیسی و امنیتی در شهرها – برخورد ناثواب با تشکل ها و اجتماعات – سر کوب

آزادی خواهان و سانسور شدید اخبار و نوشته ها – زندانی کردن هر صدای حق طلب  و

نادیده گرفتن حقوق شهروندی افراد و اعدام ها ی شتابزده و بی اعتناعی به خواست عمومی

آیا منجر به بهبود وضعیت امنیتی و معشیعتی جامعه خواهد شد یا آنکه ملت را بسمت

قانون گریزی و اعمال زیر زمینی سوق خواهد داد ؟

((زندگی نامه ی شقایق چیست ؟ رایت خون به دوش – وقت سحر – زندگی را سپرده در ره

عشق – با کف بادو هر چه بادا باد )) دکتر شفیعی کدکنی

آیا نهایت سر کوب ها به هر چه بادا باد ملت تبدیل نخواهد شد ؟

جنابعالی طی سفرهای استانی میلیون ها نامه را دریافت داشته اید . آیا بیاد دارید در این

نامه ها کسی از شما در خصوص مسئله ی هسته ای و این که حق مسلم ماست خواسته ای

داشته باشد – و خواستار اقدام شما شده باشد ؟ آیا این حقیقت محض و آشکاری نیست که

همه ی خواست ها جنبه ی شخصی و مالی و کاری داشته اند .

ما مخالف پیشرفت و تعالی کشور نیستیم . ما خواهان بی نیازی از بیگانه گان و پیشرفت

علمی و تجهیزاتی هستیم و حاضریم در این راه جان خود را نیز به وطن تقدیم کنیم اما

آنچه پرسش است این که به چه قیمتی و با چه استدلالی . در حالی که صدها حق مسلم ما

در کشور نادیده گرفته می شود سخن گفتن مسوولین از حق مسلم انرژی هسته ای آیا

تعجب بر انگیز نیست ؟  شما و مسوولین گاه چنان از زبان مردم سخن می گوئید که 

انسان می ماند این مردم متعلق به کدام کشور و جامعه ای هستند . آنچه آشکار و عیان

است و همه گی ناظر آن هستیم فریاد فقر و نداری مردم است که آسمان را پر کرده است .

پا فشاری در موضوعی که به سرنوشت میلیون ها انسان در کشور دخیل است مستلزم

رفراندوم و نظر کل جامعه است . آیا براستی خبر ندارید یا آن که اکثریت جامعه را جزو

ملت ایران محاسبه نمی کنید . آیا از خود پرسیده اید ملتی که بجز انرژی هسته ای

چیز دیگری نمی خواهند چرا در سفرهایتان اقدام به نوشتن نامه های میلیونی کرده اند

آیا فکر می کنید که ملت از سر سیری و وقت گذرانی ست که نامه می نویسند یا آن که

گمان کرده اید از روی علاقه به شما و نامه نوشتن است که چنین می کنند .

اساس و بنیان خانواده در اثر تورم روز افزون و فقر مالی و کاری – در شرف فرو

پاشی ست . میزان طلاق و فساد اخلاقی روز به روز در حال افزایش است . اعتیاد میان

جوانان به حد بی سابقه ی خود رسیده است . تا کی خود و جامعه را گول زده – و همه ی

مشکلات را به گردن دشمنان و استکبار جهانی و عوامل آنان می شود انداخت ؟

آیا وقت آن نرسیده به عملکرد خود نگریسته و فارغ از توهم توطئه به سیاست ناثواب

گذشته و حال خود بدیده ی روشن بنگریم ؟

((در این جا چار زندان است – به هر زندان دو چندان نقب – در هر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر )) احمد شاملو

آیا حکایت ما اینچنین نشده است ؟

خبر ابتدائی که نقل قول شد مشتی ست نمونه ی خروار – که روزانه ده ها مورد آن را

می شنویم و می بینیم – و گاه ناجوانمردانه از کنارشان می گذریم . امروز هنرمندان

کشور در صورتی دارای موقعیت های مالی و اجتماعی هستند – که از سیاست دولت

حمایت کرده و وظیفه ی سفارشی نویسی را بخوبی انجام دهند . و چه هنرمندان

نجیبی که تنها بخاطر انتقاد از سیاست های دولت – گرفتار صدها مورد مشکلات 

روحی و روانی – زندان و حذف فیزیکی و ترور شخصیت شده اند .

چرا در کشور ما هر سخن حق که بر زبان و قلم آزادی خواهان جاری می شود دارای

هزینه ی سنگینی شده است ؟

متولیان فرهنگی کشور بغیر از چهارچوب فکریشان – اندیشه ی دیگری را بر نمی تابانند

بسیاری از نوشته ها و آثار هنری هیچ گاه مجوز نشر نمی یابند و هر زبان و قلم منتقد

بنام جاسوس و عامل بیگانه مورد بی حرمتی و نابرابری قرار می گیرد .

چه انسان های شریفی که بخاطر نوع نگاه و اندیشه ایشان مورد شکنجه – آزار روحی

و روانی – زندان – و حتی مرگ ناجوانمردانه قرار گرفته اند . آیا مسبب همه ی این

برخوردها هم استکبار جهانی ست ؟

در کشوری که هر اعتراض صنفی و عقیده ای به شدت سرکوب و با انگ جیره خوار بیگانه

مورد تجاوز قرار می گیرد چه انتظاری برای پیشرفت و آبادانی آن متصور است ؟

امروز شرافت انسانی افراد جامعه بعلت فشارهای مالی در خطر فرو پاشی ست . بسیاری

از هنرمندان بدون حمایت مالی و معنوی مسوولین امر و حمایت های بیمه ای و بازنشستگی

در ورطه ی فقر شدید مالی قرار گرفته اند .

اینجانب باسابقه ی بیست و چند ساله در کار فرهنگی و حضور شصت ماهه در جبهه و

تالیف پنج کتاب و مقالات بسیار هنوز شرمنده ی همسر و فرزندانم هستم . بیکاری چند

ساله و و دچار شدن به بیماری روحی روانی پنیک که سه سال است تحت نظر روانپزشک

قرار گرفته ام حاصل عشق به فرهنگ جامعه و ادبیات کشورم می باشد آیا شما فکر نمی کنید

بیمه ی درمانی و بازنشستگی نیز حق مسلم تمام افراد جامعه و خصوصا هنرمندان است البته

این حق را دولت به آسانی می تواند در اختیار ملت قرار دهد و اینجا دیگر استکبار جهانی و

عوامل بیگانه نقشی ندارند که جلوی حق ما را گرفته و مسئله را پیچیده نمایند .

این حال و روز بسیاری از هنرمندان است که هیچ نهاد ی پاسخ گوی پرسش هایشان نمی شود

و روزگار این هنرمندان جای تامل دارد که با عمری کار فرهنگی بیکار و بی مسکن شرمنده ی

خانواده ی خویش اند .

براستی آقای رئیس جمهور ما دردمان را به کجا ببریم- از چه کسی گله کنیم – از خود که رژیم

دیکتاتوری شاهنشاهی را بر انداختیم – یا مردان سیاست که چنین روزهائی را برایمان به

ارمغان آورده اند .

امروز کشور در شرایط بسیار حساسی چه از نظر داخلی و چه از نظر سیاست خارجی قرار

گرفته است اگر روزی دکتر بهشتی گفت : ((نگوئید انقلاب برای ما چه کرد – بگوئید ما

برای انقلاب چه کرده ایم ))ما ساکت ماندیم و برای انقلاب هشت سال جنگیدیم هزاران

کشته و زخمی دادیم – بمباران های وحشیانه ی شهرها را تحمل کردیم –تمام مشکلات 

و نابسامانی ها و بی تدبیری ها و کمبودها را تحمل کردیم –و هنوز هم داریم مشکلات را

تحمل می کنیم پس امروز حق داریم که بپرسیم انقلاب برای ما چه کرد ؟ امروز حق مسلم

هر ایرانی ست که بپرسد تحمل اینهمه مشکلات اکنون چه ثمری برای جامعه داشته است

آیا  عهد و پیمان ما و آرمان های انقلابی ما رسیدن به چنین روز هائی بود ؟

فریاد میلیون ها انسان آزادی استقلال و جمهوری اسلامی بود . آیا ان آزادی استقلال و

آن جمهوری و آن اسلامیت تحقق یافته است یا نه ؟

(( اینگونه است – که من از بیداری می گویم در شعر – وقتی که شهر خوابیده بود

بیدار بودم – و از بیداری گفتم – از راه – از حرکت –  همیشه از بیداری می گویم

تا بازوان عشق زیر سرماست – باید بیدار بود – باید از خواب هراسید – و آمدن

شب را ندیده گرفت )) طاهره صفارزاده

چگونه این ملت باید بگوید که حقوق اولیه ی ما کار – مسکن – آزادی بیان و اندیشه

می خواهیم و حق مسلم ماست که در کشور پدریمان زندگی کنیم . براستی با اینهمه

مشکلات و گرفتاری که این جامعه دارد ما زندگی می کنیم یا در حال اجرای نمایش

زنده بودنیم ؟

(( اگر بیفسرد این دست – کدام شاخه به اعماق آفتاب رها خواهد شد ؟

    اگر پژمرد این چشم – کدام آینه بر قامت جهان می تابد ؟ )) شهید قلم محمد مختاری

در انتها با توجه به بسیاری از خواست های برحق – که قلم توان نوشتن ندارد – موارد

زیر را که حق مسلم هر انسانی ست – خواستاریم :

1 – انجام رفراندم و نظر سنجی از طریق رای مردم در خصوص انرژی هسته ای

2 – آزادی بیان و قلم   3 – عدم تبعیض قومی و نژادی  4 – حرمت به اندیشه و تفکر

5 – ایجاد کار  و موقعیت های شغلی برابر  6 – آزادی تمام زندانیانی که بخاطر ابراز

عقیده و اندیشه ایشان در بندند 7 – عدم نقض حقوق شهروندی 8 – تقسیم عادلانه ی

در آمد های نفتی  9 – بیمه ی درمانی و بازنشستگی برای همه خصوصا هنرمندان

10 –زدودن فقر شدید مالی از دامن خانواده ها و تامین نیازمندی های اولیه ی آنان

11 – پایان دادن به نقض آشکار و پنهان حقوق بشر که ایران نیز جزو امضا کنندگان

این میثاق بین المللی میباشد 13 – پایان دادن به جو پلیسی و امنیتی در سطح شهرها

و توقف سریع اعدام های شتابزده و لغو حکم اعدام 14 – رسیدگی به وضعیت اعتیاد

گسترده و قاچاق مواد مخدر در کشور  15 – عدم جلوگیری از تشکل های صنفی و

کمک به تشکیل اتحادیه های صنفی غیر وابسته به دولت

اگر چه ممکن است شما به این نامه پاسخی ندهید و یا عواقب دهانی که بی موقع باز

شده است . گریبان مرا هم گرفته و وضعیت اقتصادی و روانی مرا از این که هست

بدتر نماید . اما من به وظیفه ی انسانی و شرعی خود عمل کردم و از این بابت در

پیشگاه خداوند – ملت ایران – و آیندگان شرمنده نیستم . امید آنکه با هم فکری و هم

اندیشی موجبات ترقی و آسایش کشور فراهم شود .

 

                                                          بهروز عرب زاده

                                                                 ب وفا

                                                         1386/6/1

 

نوشته شده در شنبه 3 شهریور 1386 و 02:08 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



اعلام همبستگی با دانشجویان در بند :[عمومی , ]

 

       قابل توجه دوستان گرامی

 

 

با توجه به فراخوان انجام پذیرفته از کلیه ی دوستانی که تمایل

دارند در فراخوان حمایت از دانشجویان در بند شرکت کنند     

و بمناسبت 14 مرداد سالروز مشروطیت نام سایت خود را به

14 مرداد روز همبستگی وبلاگ نویسان فارسی زبان با

دانشجویان در بند تغییر دهند و در این طرح ارزشمند سهیم باشند

خواهشمندم به آدرس http://14mordad.blogfa.com

مراجعه و نسبت به اعلام آماده گی خود اقدام نمایند بدیهیست

همه ی انسان های آزادی اندیش برای آزادی کلیه ی انسان های

در بند که بخاطر نظرات و و تفکرات خود در بند میباشند اعلام

آماده گی خواهند کرد .

 

                                                 باتشکر

                                           بهروز عرب زاده

                                                 ب وفا

نوشته شده در شنبه 20 مرداد 1386 و 01:08 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



۱۴ مرداد و سالگرد مشروطیت :[عمومی , ]

               14 مرداد و یکصد و یکمین سال مشروطیت

 

جریان آزادی خواهی و مبارزه با تمامیت خواهی حکومتی سابقه ای

طولانی در فرهنگ تاریخی ما ملت ایران دارد .

پس از هجوم قبایل عرب و استیلای آنان بر جان و مال مردم ایران

جریان ها و نهضت های بسیاری در اقصی نقاط کشور از سیستان

گرفته تا خراسان و آذربایجان جهت رهائی ملت از بند اشغال گران

وخود کامه گان حاکم صورت پذیرفت .

در اینجا سخن از سرگذشت تاریخی ملت نیست چرا که با اشاره به

صد سال اخیر مسائل بسیاری بر ما روشن خواهد شد .

101 سال پیش جریانی موفق به پیروزی شد که حاصل کوشش و

تلاش انسان های شریفی از کشورمان بود که شاید بسیاری از آنان

تاکنون نشناخته باقی مانده اند هر چند این جریان موفق به ثمر رساندن

کامل دمکراسی و حکومت مردم بر مردم نشد اما حرکتی شکل گرفت

که دامنه ی آن تاکنون باقی میباشد آسیب شناسی آن جریان توسط

بسیاری بررسی و روشن گردیده است اما آنچه بدان کمتر توجه شده

سهم توده های مردم و آماده گی ذهنی آنا ن در مواجه با این جریان

بوده است . اگر اروپای دوران تاریکی با استبداد کلیسائی به پایان

میرسد و دوران بلوغ فکری و بالنده گی شروع می شود ضمن اینکه

ایدولوژی خواص بسمت گذر در حرکت است آماده گی ذهنی جامعه نیز

در شکل گیری دمکراسی سهیم و تاثیر گذار می باشد .

هر چند آزادی خواهی و احساس رهای از استبداد همانطوریکه اشاره

شد به قرن ها پیش برمی گردد مع الوصف با قیام مشروطیت شدت

آن افزایش یافته و به اوج خود می رسد .

با مصادره ی این جنبش توسط خائنین به ملت و دکان داران قومی و

مذهبی و عوامفریبی و سوئ استفاده از جهل ملت این جریان که به

قیمت صدمات بسیاری به ثمر رسیده بود عملا" دچار شکست می شود .

با ظهور رضا خان و آرامش نسبی امنیتی کشور دوران تازه ای از

استبداد نیز آغاز میشود چه سرها که به چوبه ی دار آویخته می شوند

و چه زبان ها که بریده می شوند رژیم هر صدای آزادی خواهی را

در نطفه خفه می کند زندان ها مملو از آزادی خواهان می شود

اما جریانی که در مشروطیت شکل گرفته دارد به پیش می رود

در برحه ای از تاریخ کشور رضا خان نیز دچار سرنوشت سایر

دیکتاتور ها می شود جریانات ملی شدن صنعت نفت و کودتای 28

مرداد و صدای آزادی خواهی که دنباله رو جریانات مشروطیت است

در گوشه کنار کشور به گوش می رسد دکتر مصدق نیز که پرچم دار

آزادیست کاری از پیش نمی برد هنوز ذهنیت بیمار ملت آماده گی

پذیرش آزادی را ندارد هنوز ملت به طور گسترده صداهای آزادی

و دمکراسی را که تجربه نکرده اند نمیشنوند دوباره حکومتی

دیکتاتور و تمامیت خواه امور کشور را در دست می گیرد و باز

زندان و شکنجه و زبان بریدن ها آغاز می شود و در این بین

چاپلوسان و و نان به نرخ روز خور ها با دادن القاب و عناوین

تو خالی ذهنیت پادشاه را به سمت این می برند که جز وی

کسی قادر به اندیشیدن نیست و هر چه دهان ملوکانه و کله ی

مبارک ایشان می اندیشد وحی مسلم و آیه ای روشن است

که دیگران جز به گوش دادن و اطاعت کاری دیگر نمی توانند

مقام وی تا آنجا ارتقا می یابد که خداوندگان و خدای زمین

قلمداد می شود بیچاره خود پادشاه نیز با اینهمه چاپلوسی

باور می کند که از جانب خدا برای حکومت انتخاب شده و

دیگران فقط باید مطیع اوامر ملوکانه باشند . این جریان تا

آنجا پیش می رود که توده های مردم و نخبگان به ستوه آمده

و شروع به مخالفت می کنند که ماحصل آن قیام 57 و سرنگونی

رژیم شاهنشاهی و استقرار حکومت جمهوری در کشور می شود

اما متاسفانه باز حکومتی که حاصل هفتاد سال تلاش و شکنجه ی

ملتی بود دچار همان سیستمی می شود که در راه مبارزه با آن

ملت بهای سنگینی را پرداخته بود باز دوباره سربریدن ها و

اعدام ها زندانی کردن ها و بریدن هر صدای آزادی خواهی و ترور

و وحشت و عدم توجه به خواست اکثریت جامعه جایگزین شعار

اساسی ملت در قیام 57 که خواستار آزادی استقلال و جمهوری

اسلامی بودند می شود باز ملت بدان درجه از آگاهی نرسیده بودند

که آزادی واقعی را بفهمند در این 27 سال اخیر ملت ایران شاهد

حق کشی    تبعیض خفقان سلب آزادی اجتماعی و انسانی پایمال

شدن حقوق اولیه ی شهرومندی و بریدن زبان های دیگر اندیش

بوده اند اکنون سالهاست که حاکمیت هر چه دلش می خواهد بنام

این ملت و بعنوان خواست ملت بر زبان می راند سایه ی شوم

سانسور چه آشکار و چه پنهان خود را بر سر مردم فرود آورده

است روزنامه ها بسته می شوند روزنامه نویسان به جرم جاسوس

بیگانه بودن به سلولهای انفرادی محکوم می شوند آزدی خواهان

بصورت ناجوانمردانه در سریال قتل های زنجیره ای به قتل می رسند

و عده ای با نام مذهب و خواست ملت چنان بر تار و پورد خانه هایمان

می نشینند که مجال اندیشیدن را می گیرند پس از 27 سال در اثر

سیاست های غلط کشور در آستانه ی فرو پاشی فرهنگی قرار گرفته است

فحشا تن فروشی قاچاق  اعتیاد  ریا کاری فقر فلاکت  گرسنگی بیکاری

خود سوزی کلاه برداری و هزاران ضد ارزش در جامعه بیداد می کند

آیا همه ی این موارد کار دشمنان است یا آنکه کلاه خود را قاضی قرار

داده و بدقت ببینیم که شاید از عملکرد نامناسب و نسنجیده ی حاکمین

و ماست امروز ملت ایران با پشتوانه ی یکصد سال مبارزه برای بدست

آوردن آزادی به چنان بلوغی دست یافته که در صورت بی اعتناعی به

خواست های برحق خود نسبت به تغییرات اساسی بیاندیشد .

هر چقدر فشار و تهدید گسترش پیدا می کند همانقدر مقاومت و مخالفت

افزایش خواهد یافت امروز حق مسلم ماست که از دولت بخواهیم طبق

قانون اساسی آزادی بیان و قلم و اندیشه را ارج نهد و تمامی زندانیان

سیاسی و عقیدتی را که بخاطر ابراز نظر در زندان بسر می برند آزاد کند

از اعدام های شتابزده و گسترده دست کشیده و کشور را از این که هست

بیشتر دچار وحشت و یاس نکند و با رفع تبعیض امکانات کشور را در

اختیار عموم قرار دهد . امروز حق مسلم ماست که از دولت بخواهیم به

کنوانسیون های بین المللی که رای مثبت داده عمل کرده و حقوق اولیه ی

انسانی ملت را محترم بشمارد زمینه ی آزادی افکار و اندیشه و بیان و

قلم را فراهم کند دانشجویان در بند را آزاد کرده و بداند که تاریخ در باره ی

همه قضاوت خواهد کرد ما نه تجاوز خارجی را می پذیریم و نه تجاوز

حاکمیت را در اندیشه و بیانمان پس بهتر آن است که دولت از سر مهر

با ملت برخورد کند و به شعارهای انسانی و ارزشمندی که می دهد عمل

کرده و با هم فکری و هم اندیشی دگر اندیشان با خود زمینه ی بروز

استعدادها و آبادانی کشور را فراهم کند

 

 

                                                بهروز عرب زاده

                                                    ب وفا .

نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد 1386 و 10:08 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

دو داستان ۵۵ کلمه ی زیر تقدیم به کلیه ی دانشجویان در بند و همه ی آنان که بخاطر حرمت آزادی انسان جان خود را فدا کرده اند  

 

 

 

 

 

      داستان 8

 

آلفرد می گفت : دیکتاتور زائیده خلق نا آگاه است

و اتحاد رمز موفقیت

 

و من کتابم را ورق می زدم و فکر می کردم

آلفرد تنها نجات دهنده ی ماست

آلفرد ادامه می داد : هم رزمان پیروز که بشویم

اساس دیکتاتوری را بر خواهیم چید

 

 

و اکنون سالها می گذرد

آلفرد رئیس جمهور است

و من این نامه را از زندان دیکتاتور برایتان می نویسم .

                                                                                        

                                                                    ب . وفا                         

داستان 9

 

 

تیری شلیک شد

 

ناشناسی از پله ها پائین آمد

 

زن ناشناس را دید و نشناخت

 

فردا تیتر اول روزنامه ها خبر از قتل مردی می دادکه

 

فکر می کرد کوچه بن بستشان را می توان تا آزاد راه ادامه داد

 

قاتل فراریست

 

حکم اعدام غیابی صادر شد

 

زن حکم را از قاضی گرفت و فکر کرد او را جائی دیده است

 

                                               ب . وفا

نوشته شده در سه شنبه 16 مرداد 1386 و 02:08 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

هرگونه برداشت و استفاده از مطالب این سایت

با ذکر منبع و نام نویسنده ی آن مجاز می باشد

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



:[عمومی , ]

      داستان ۵۵ کلمه ی ۱ از کتاب زندان دیکتاتور

                 اثر بهروز عرب زاده ب وفا

زن سرزده وارد اتاق شد

صدای نفسهای پی در پی مرد در اتاق خواب

علت مسافرت زن را بر ملا می کرد

چمدانش را گوشه ای گذاشت

تفنگ شکاری مرد را برداشت

جلو آینه توقف کرد

تفنگ را رو به آینه گرفت

فکری کرد

دستی به مو هایش کشید گونه هایش را سرخ کرد

و به خیابان زد

                                  ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور :[عمومی , ]

 

  

 

       داستان 55 کلمه ی 2 از کتاب زندان دیکتاتور اثر بهروز عرب زاده ب وفا

 

 پدرش گفت : بیکاری

 و مادرش گفت : جوان هم جوانهای قدیم

 پسر عصبانی به اتاق خودش برگشت

 دفتر خاطراتش را باز کرد

 به عکسی که در کنار رودخانه انداخته بودند نگاه کرد

 و برای دختر نامه نوشت

 نامه را مچاله کرد و وسط دفتر خاطراتش نوشت

               بشاشم به این زندگی !!!!

 

                                                  ب وفا

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 داستان ۳

مرد وارد اتاق شد

هجوم خاطره از چمدانش بیرون ریخت

هنوز دخترکی بازیگوش در آستانه ی در به پسر نحیف لبخند می زد

مثل آن سالها خندید

صداءی شنید

آرام گوش داد        زن گفت: پسر دائی عزیزم

مرد بدون آنکه دختر عمه اش را ببیند

چمدانش را زمین گذاشت

و با شیون بدنبال جسد با عجله به قبرستان رفت

                       

                                                   ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 داستان ۴

 

مادرش گفته بود : همه ی مردها شکل هم هستند

و برادرش چند بار با شلاق بدنش را کبود کرده بود

پسر حرفهای قشنگی داشت و دختر عاشق شده بود

فکرهایش را کرد

شناسنامه اش را برداشت سر قرار رفت

 

چند ماه بعد پلیس گشت قتل دختری که به شدت

کبود شده بود را به مرکز گزارش داد .

 

                              ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

 

  داستان ۵

 

بس است

زندگیم را تباه کردی

دیگر چیزی برای فروختن باقی نمانده است

ده سال صبر دیگر آخرین راه است رها شدم

مرد زرورق هروئین را در دستش جابه جا کرد

بچه هایت را بردار گم شو تنهایم بگذار

حالا هر چه

سالها می گذرد

زنی هر هفته با دو فرزند کنار قبر مردی تنها

فاتحه می خواند

                                  ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

     داستان ۶

 

داخل اتاق شد

بچه های من تمام شد

خواب گرسنگی را هم نخواهید دید

دیواری برای چسباندن عکس نمانده بود

 

مادرش شناسنامه اش را همراه برد حتی پدرش با ویلچر

3 ماه بعد وقتی اجازه ملاقات پیدا کرد بی تفاوت بود

از بی خوابیهای ده روزه گفت از پاهای پدرش

داد کشید حشره

_ در خیابان فکر چهار سال بعد آزارش می داد

 

                                 ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

       داستان ۷

    

احمق نباش

یک مدرک قاب گرفته روی دیوار

فکر اجاره عقب افتاده چهار ماهه هستی؟

زن این را گفت کیفش را بست و رفت

در این چهار ماه بعد از ازدواج دیگر جائی برای

سر زدن نمانده بود

 

صبح روز بعد رهگذران می گفتند:

مردی جوان خود را از ساختمان نیمه تمام بانک

حلق آویز کرده است

 

                                     ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

 

 

       داستان ۸

 

آلفرد می گفت : دیکتاتور زائیده خلق نا آگاه است

و اتحاد رمز موفقیت

 

و من کتابم را ورق می زدم و فکر می کردم

آلفرد تنها نجات دهنده ی ماست

آلفرد ادامه می داد : هم رزمان پیروز که بشویم

اساس دیکتاتوری را بر خواهیم چید

 

 

و اکنون سالها می گذرد

آلفرد رئیس جمهور است

و من این نامه را از زندان دیکتاتور برایتان می نویسم .

                                                                                        

                                                                    ب . وفا                         

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

 داستان ۹

 

 

تیری شلیک شد

 

ناشناسی از پله ها پائین آمد

 

زن ناشناس را دید و نشناخت

 

فردا تیتر اول روزنامه ها خبر از قتل مردی می دادکه

 

فکر می کرد کوچه بن بستشان را می توان تا آزاد راه ادامه داد

 

قاتل فراریست

 

حکم اعدام غیابی صادر شد

 

زن حکم را از قاضی گرفت و فکر کرد او را جائی دیده است

 

                                               ب . وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

 داستان ۱۰

بچه هایت را بردار گم شو و برو راحتم بگذار

اولین باری نبود غرور زن در زرورق مرد

به بازی گرفته شده بود

تحمل  تمام کوچه های عشق را در خاکستر هروئین

به شکلی مرطوب طی کرده بود

از دفتر خانه که پائین آمدند

نگاه خیس زن با دو کودک خرد سال امید بازگشت را

هنوزدر حوالی خیابان جستجو می کرد

 

 

                                        ب . وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -



داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

 

 داستان ۱۱

تنها در ایستگاه متروک

تکرار روزهائی بود که گفته بود می آید

سوت قطار دوباره جیغ کشید

زن چمدان تنهائیش را تکانی داد

روی نیمکت احساس گرمی لذت بخشی کرد

 

انتظار پایان یافته بود

سوت قطار دیگر بگوش نخواهد رسید

 

                         ب . وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 04:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -