تبلیغات
همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه ) - داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا

همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه )

داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 داستان ۳

مرد وارد اتاق شد

هجوم خاطره از چمدانش بیرون ریخت

هنوز دخترکی بازیگوش در آستانه ی در به پسر نحیف لبخند می زد

مثل آن سالها خندید

صداءی شنید

آرام گوش داد        زن گفت: پسر دائی عزیزم

مرد بدون آنکه دختر عمه اش را ببیند

چمدانش را زمین گذاشت

و با شیون بدنبال جسد با عجله به قبرستان رفت

                       

                                                   ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -