تبلیغات
همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه ) - نامه ی سرگشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهوری احمدی نژاد

همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه )

نامه ی سرگشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهوری احمدی نژاد :[عمومی , ]

 

 

    نامه ی سر گشاده ی یک هنرمند به رئیس جمهور احمدی نژاد

 

جناب آقای رئیس جمهور – از آن جائی که می دانم درد نامه ی اینجانب بغیر از انتشار سرگشاده ی

آن از طریق اینترنت – از مجراهای دیگر به دستتان نخواهد رسید – لذا بر آن شدم با استناد به

فریضه ی امر به معروف و نهی از منکر – مطالب خود را بصورت فهرست وار به عرض تان

برسانم – نخست خواهشمندم به متن این خبر که نقل قولی ست از رونامه ی اعتماد ملی پنجشنبه

14 تیر ماه 1386 شماره ی 404 صفحه ی 16 ادب و هنر توجه فرمائید .

خود کشی یک هنرمند به خاطر فقر مالی

اعتماد ملی : محمد رضا قنبری استاد خوشنویسی و از فعالان عرصه ی فرهنگی که چندی پیش به

دلیل فشار شدید مالی اقدام به خودکشی کرده بود – روز گذشته در بیمارستان سجاد تهران در

گذشت . همسر این هنرمند روز گذشته با تائید خبر مرگ همسر خود در مورد وضعیت پیش آمده

به اعتماد ملی گفت : (( متاسفانه همسرم به جهت مشکلاتی که برایش پیش آمده – اقدام به این

کار کرد . او تحت فشار شدید مالی بود و حتی دو ماه آخر عمرش را در پارک می خوابید – با این

حال هیچ مسوول یا نهادی به خواسته های او پاسخ نداد . )) همچنین سهراب هادی از دوستان

زنده یاد قنبری که از نزدیک در جریان وضعیت این هنرمند قرار داشت – گفت : (( من سه ماه

پیش به منزلش رفتم . گویا صاحب کارش فشار می آورد و در فقر مالی شدید به سر می برد .

حتی از طرف فرهنگستان هنر گزارشی تهیه کردم – تا اینکه امروز متوجه مرگ او شدم ))

گاهی برای نوشتن در می مانی که چه بنویسی و از کدامین  سوی به تاریکی این ظلمات هجوم

آوری . از کدامین درد بنویسی و از کدامین روزنه به امیدواری چشم دوزی .

گاهی خبر ها ئی که می شنوی یا چیز هائی که در اطرافت اتفاق می افتد – چنان هولناک و

سنگین است که شانه هایت زیر بار آن تو را تا مدت ها از نوشتن باز می دارد .

و آنگاه که خود را باز می یابی – ننوشتن را خیانتی بزرگ می بینی . گناه آنان که می دانند و

نمی گویند – می توانند و نمی کنند – نابخشودنی ست .  جریان ذهنت که به حرکت می افتد شعر

شاملو را زمزمه می کنی :

(( گر بدین سان زیست باید

پست – من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه ی

بن بست

گر بدین سان باید زیست پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه –

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک )) احمد شاملو

قلم را بر می داری – شرافت انسانیت به قلم حکم می راند و تو را به نوشتن وا می دارد  و

می نویسی : (( هوا بس ناجوانمردانه سرداست )) اخوان ثالث و ناگاه سردت می شود گوئی

سالهاست که یخ زده ای . چهره ات را در دست های ناتوانت می گیری – و تو را گریه فرا

می گیرد . و بجای همه ی ناامیدان – های های گریه می کنی راستی : (( من از کجا می آیم

من از کجا می آیم ؟ که اینچنین به بوی شب آغشته ام )) فروغ فرخزاد

(( آیا چه اتفاق ؟ / کاخیست بلند که می سوزد ؟

یا خرمنی – که مانده از کینه – در آتش نفاق ؟ )) احمد شاملو

(( وطن کجاست که آواز آشنای تو چنین دور می نماید )) احمد شاملو

و یادت می افتد که تو ایرانی هستی و بقول اخوان (( نه از رومم نه از زنگم )) پس چگونه

است که ما به مرداب شبیه تر شده ایم تا جاری رود (( چه می تواند باشد مرداب

چه می تواند باشد جز تخم ریزی حشرات فساد )) فروغ فرخزاد

و این روز ها در ناتوانی مرکب این دست های در اندوه مانده – غم نان – اندیشه را باز

می دارد و مرداب جای تخم ریزی حشرات فساد .

ما می شنویم و می بینیم – و چه ناجوانمردانه از کنارشان می گذریم . بی آنکه لختی

بایستیم و اندیشه کنیم .

جناب رئیس جمهور – شما که خود را پرچم دار مظلومین جهان می دانید و با شعار مردم

دوستی و عدالت پروری و بهبود اقتصادی پای در رکاب نهاده اید – چه شده است که

شعار های اولیه ی خود را فراموش کرده اید . امروز که سرمایه ی ملی ما به بالاترین

قیمت طول تاریخ خود به فروش می رسد – اثرات پول نفت بر سفره هایمان کو ؟

چرا اینچنین فقر مالی دامن خانواده ها را آلوده کرده است ؟

تورم لجام گسیخته – فساد مالی – بیکاری – رشوه خواری – فحشا – اعتیاد  - دزدی –

خود فروشی – نیرنگ و رانت خواری و بسیاری از ناهنجاری ها در کشور در حال بیداد

است . شما بعنوان مسوول کشور در این دو سال  کدام گره از مشکلات مردم را گشوده اید

سفر های پر هزینه ی استانی در سراسر کشور و دادن صدها وعده ی نامعلوم چه اثرات

قابل مشاهده ای در بهبود وضعیت استان ها داشته است .

جمع آوری میلیون ها نامه از هموطنان دردمند و محتاج کافی نیست که به عمق فاجعه ی

بحران مالی جامعه پی ببرید ؟آیا دادن چند وام چند صد هزار تومانی برای عده ای مشکل

جا معه را حل خواهد کرد ؟ یا آنکه مشکلات دیگری را بوجود خواهد آورد .

چرا بجای حل مشکلات مادی و روانی جامعه – در حال حذف صورت مسئله هستیم .

ایجاد جو پلیسی و امنیتی در شهرها – برخورد ناثواب با تشکل ها و اجتماعات – سر کوب

آزادی خواهان و سانسور شدید اخبار و نوشته ها – زندانی کردن هر صدای حق طلب  و

نادیده گرفتن حقوق شهروندی افراد و اعدام ها ی شتابزده و بی اعتناعی به خواست عمومی

آیا منجر به بهبود وضعیت امنیتی و معشیعتی جامعه خواهد شد یا آنکه ملت را بسمت

قانون گریزی و اعمال زیر زمینی سوق خواهد داد ؟

((زندگی نامه ی شقایق چیست ؟ رایت خون به دوش – وقت سحر – زندگی را سپرده در ره

عشق – با کف بادو هر چه بادا باد )) دکتر شفیعی کدکنی

آیا نهایت سر کوب ها به هر چه بادا باد ملت تبدیل نخواهد شد ؟

جنابعالی طی سفرهای استانی میلیون ها نامه را دریافت داشته اید . آیا بیاد دارید در این

نامه ها کسی از شما در خصوص مسئله ی هسته ای و این که حق مسلم ماست خواسته ای

داشته باشد – و خواستار اقدام شما شده باشد ؟ آیا این حقیقت محض و آشکاری نیست که

همه ی خواست ها جنبه ی شخصی و مالی و کاری داشته اند .

ما مخالف پیشرفت و تعالی کشور نیستیم . ما خواهان بی نیازی از بیگانه گان و پیشرفت

علمی و تجهیزاتی هستیم و حاضریم در این راه جان خود را نیز به وطن تقدیم کنیم اما

آنچه پرسش است این که به چه قیمتی و با چه استدلالی . در حالی که صدها حق مسلم ما

در کشور نادیده گرفته می شود سخن گفتن مسوولین از حق مسلم انرژی هسته ای آیا

تعجب بر انگیز نیست ؟  شما و مسوولین گاه چنان از زبان مردم سخن می گوئید که 

انسان می ماند این مردم متعلق به کدام کشور و جامعه ای هستند . آنچه آشکار و عیان

است و همه گی ناظر آن هستیم فریاد فقر و نداری مردم است که آسمان را پر کرده است .

پا فشاری در موضوعی که به سرنوشت میلیون ها انسان در کشور دخیل است مستلزم

رفراندوم و نظر کل جامعه است . آیا براستی خبر ندارید یا آن که اکثریت جامعه را جزو

ملت ایران محاسبه نمی کنید . آیا از خود پرسیده اید ملتی که بجز انرژی هسته ای

چیز دیگری نمی خواهند چرا در سفرهایتان اقدام به نوشتن نامه های میلیونی کرده اند

آیا فکر می کنید که ملت از سر سیری و وقت گذرانی ست که نامه می نویسند یا آن که

گمان کرده اید از روی علاقه به شما و نامه نوشتن است که چنین می کنند .

اساس و بنیان خانواده در اثر تورم روز افزون و فقر مالی و کاری – در شرف فرو

پاشی ست . میزان طلاق و فساد اخلاقی روز به روز در حال افزایش است . اعتیاد میان

جوانان به حد بی سابقه ی خود رسیده است . تا کی خود و جامعه را گول زده – و همه ی

مشکلات را به گردن دشمنان و استکبار جهانی و عوامل آنان می شود انداخت ؟

آیا وقت آن نرسیده به عملکرد خود نگریسته و فارغ از توهم توطئه به سیاست ناثواب

گذشته و حال خود بدیده ی روشن بنگریم ؟

((در این جا چار زندان است – به هر زندان دو چندان نقب – در هر نقب چندین حجره

در هر حجره چندین مرد در زنجیر )) احمد شاملو

آیا حکایت ما اینچنین نشده است ؟

خبر ابتدائی که نقل قول شد مشتی ست نمونه ی خروار – که روزانه ده ها مورد آن را

می شنویم و می بینیم – و گاه ناجوانمردانه از کنارشان می گذریم . امروز هنرمندان

کشور در صورتی دارای موقعیت های مالی و اجتماعی هستند – که از سیاست دولت

حمایت کرده و وظیفه ی سفارشی نویسی را بخوبی انجام دهند . و چه هنرمندان

نجیبی که تنها بخاطر انتقاد از سیاست های دولت – گرفتار صدها مورد مشکلات 

روحی و روانی – زندان و حذف فیزیکی و ترور شخصیت شده اند .

چرا در کشور ما هر سخن حق که بر زبان و قلم آزادی خواهان جاری می شود دارای

هزینه ی سنگینی شده است ؟

متولیان فرهنگی کشور بغیر از چهارچوب فکریشان – اندیشه ی دیگری را بر نمی تابانند

بسیاری از نوشته ها و آثار هنری هیچ گاه مجوز نشر نمی یابند و هر زبان و قلم منتقد

بنام جاسوس و عامل بیگانه مورد بی حرمتی و نابرابری قرار می گیرد .

چه انسان های شریفی که بخاطر نوع نگاه و اندیشه ایشان مورد شکنجه – آزار روحی

و روانی – زندان – و حتی مرگ ناجوانمردانه قرار گرفته اند . آیا مسبب همه ی این

برخوردها هم استکبار جهانی ست ؟

در کشوری که هر اعتراض صنفی و عقیده ای به شدت سرکوب و با انگ جیره خوار بیگانه

مورد تجاوز قرار می گیرد چه انتظاری برای پیشرفت و آبادانی آن متصور است ؟

امروز شرافت انسانی افراد جامعه بعلت فشارهای مالی در خطر فرو پاشی ست . بسیاری

از هنرمندان بدون حمایت مالی و معنوی مسوولین امر و حمایت های بیمه ای و بازنشستگی

در ورطه ی فقر شدید مالی قرار گرفته اند .

اینجانب باسابقه ی بیست و چند ساله در کار فرهنگی و حضور شصت ماهه در جبهه و

تالیف پنج کتاب و مقالات بسیار هنوز شرمنده ی همسر و فرزندانم هستم . بیکاری چند

ساله و و دچار شدن به بیماری روحی روانی پنیک که سه سال است تحت نظر روانپزشک

قرار گرفته ام حاصل عشق به فرهنگ جامعه و ادبیات کشورم می باشد آیا شما فکر نمی کنید

بیمه ی درمانی و بازنشستگی نیز حق مسلم تمام افراد جامعه و خصوصا هنرمندان است البته

این حق را دولت به آسانی می تواند در اختیار ملت قرار دهد و اینجا دیگر استکبار جهانی و

عوامل بیگانه نقشی ندارند که جلوی حق ما را گرفته و مسئله را پیچیده نمایند .

این حال و روز بسیاری از هنرمندان است که هیچ نهاد ی پاسخ گوی پرسش هایشان نمی شود

و روزگار این هنرمندان جای تامل دارد که با عمری کار فرهنگی بیکار و بی مسکن شرمنده ی

خانواده ی خویش اند .

براستی آقای رئیس جمهور ما دردمان را به کجا ببریم- از چه کسی گله کنیم – از خود که رژیم

دیکتاتوری شاهنشاهی را بر انداختیم – یا مردان سیاست که چنین روزهائی را برایمان به

ارمغان آورده اند .

امروز کشور در شرایط بسیار حساسی چه از نظر داخلی و چه از نظر سیاست خارجی قرار

گرفته است اگر روزی دکتر بهشتی گفت : ((نگوئید انقلاب برای ما چه کرد – بگوئید ما

برای انقلاب چه کرده ایم ))ما ساکت ماندیم و برای انقلاب هشت سال جنگیدیم هزاران

کشته و زخمی دادیم – بمباران های وحشیانه ی شهرها را تحمل کردیم –تمام مشکلات 

و نابسامانی ها و بی تدبیری ها و کمبودها را تحمل کردیم –و هنوز هم داریم مشکلات را

تحمل می کنیم پس امروز حق داریم که بپرسیم انقلاب برای ما چه کرد ؟ امروز حق مسلم

هر ایرانی ست که بپرسد تحمل اینهمه مشکلات اکنون چه ثمری برای جامعه داشته است

آیا  عهد و پیمان ما و آرمان های انقلابی ما رسیدن به چنین روز هائی بود ؟

فریاد میلیون ها انسان آزادی استقلال و جمهوری اسلامی بود . آیا ان آزادی استقلال و

آن جمهوری و آن اسلامیت تحقق یافته است یا نه ؟

(( اینگونه است – که من از بیداری می گویم در شعر – وقتی که شهر خوابیده بود

بیدار بودم – و از بیداری گفتم – از راه – از حرکت –  همیشه از بیداری می گویم

تا بازوان عشق زیر سرماست – باید بیدار بود – باید از خواب هراسید – و آمدن

شب را ندیده گرفت )) طاهره صفارزاده

چگونه این ملت باید بگوید که حقوق اولیه ی ما کار – مسکن – آزادی بیان و اندیشه

می خواهیم و حق مسلم ماست که در کشور پدریمان زندگی کنیم . براستی با اینهمه

مشکلات و گرفتاری که این جامعه دارد ما زندگی می کنیم یا در حال اجرای نمایش

زنده بودنیم ؟

(( اگر بیفسرد این دست – کدام شاخه به اعماق آفتاب رها خواهد شد ؟

    اگر پژمرد این چشم – کدام آینه بر قامت جهان می تابد ؟ )) شهید قلم محمد مختاری

در انتها با توجه به بسیاری از خواست های برحق – که قلم توان نوشتن ندارد – موارد

زیر را که حق مسلم هر انسانی ست – خواستاریم :

1 – انجام رفراندم و نظر سنجی از طریق رای مردم در خصوص انرژی هسته ای

2 – آزادی بیان و قلم   3 – عدم تبعیض قومی و نژادی  4 – حرمت به اندیشه و تفکر

5 – ایجاد کار  و موقعیت های شغلی برابر  6 – آزادی تمام زندانیانی که بخاطر ابراز

عقیده و اندیشه ایشان در بندند 7 – عدم نقض حقوق شهروندی 8 – تقسیم عادلانه ی

در آمد های نفتی  9 – بیمه ی درمانی و بازنشستگی برای همه خصوصا هنرمندان

10 –زدودن فقر شدید مالی از دامن خانواده ها و تامین نیازمندی های اولیه ی آنان

11 – پایان دادن به نقض آشکار و پنهان حقوق بشر که ایران نیز جزو امضا کنندگان

این میثاق بین المللی میباشد 13 – پایان دادن به جو پلیسی و امنیتی در سطح شهرها

و توقف سریع اعدام های شتابزده و لغو حکم اعدام 14 – رسیدگی به وضعیت اعتیاد

گسترده و قاچاق مواد مخدر در کشور  15 – عدم جلوگیری از تشکل های صنفی و

کمک به تشکیل اتحادیه های صنفی غیر وابسته به دولت

اگر چه ممکن است شما به این نامه پاسخی ندهید و یا عواقب دهانی که بی موقع باز

شده است . گریبان مرا هم گرفته و وضعیت اقتصادی و روانی مرا از این که هست

بدتر نماید . اما من به وظیفه ی انسانی و شرعی خود عمل کردم و از این بابت در

پیشگاه خداوند – ملت ایران – و آیندگان شرمنده نیستم . امید آنکه با هم فکری و هم

اندیشی موجبات ترقی و آسایش کشور فراهم شود .

 

                                                          بهروز عرب زاده

                                                                 ب وفا

                                                         1386/6/1

 

نوشته شده در شنبه 3 شهریور 1386 و 02:08 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -