تبلیغات
همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه ) - داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا

همبستگی با دانشجویان ( داستان ۵۵ کلمه )

داستان ۵۵ کلمه از کتاب زندان دیکتاتور ب وفا :[عمومی , ]

 

 

 

  داستان ۵

 

بس است

زندگیم را تباه کردی

دیگر چیزی برای فروختن باقی نمانده است

ده سال صبر دیگر آخرین راه است رها شدم

مرد زرورق هروئین را در دستش جابه جا کرد

بچه هایت را بردار گم شو تنهایم بگذار

حالا هر چه

سالها می گذرد

زنی هر هفته با دو فرزند کنار قبر مردی تنها

فاتحه می خواند

                                  ب. وفا

نوشته شده در سه شنبه 19 تیر 1386 و 05:07 ق.ظ توسط بهروز عرب زاده ب وفا

ویرایش شده در - و -